کاش آدمها از حرفهای تلخی که میزدن با خبر بودند ...
گاهی چقدر تلخ نظر میدیم ، چقدر تلخ به قضاوت میشینیم ، و چقدر تلخ مجازات میکنیم
[
❋♫◄๑۩۞۩๑ قـَــشَـــنـــگـــــ✿ـــــ ๑۩۞۩๑►♫❋اینجا ؛ جایی برای گفتن آرزو ها ؛ دردها ؛ اشک ها و لبخند هام ؛ اینجا برا من حکم همون چاه رو داره برا... اینجا همدم تنهایی منه ؛ اینجا مثل دفتر خاطراته برام. | ||
کاش آدمها از حرفهای تلخی که میزدن با خبر بودند ...
گاهی چقدر تلخ نظر میدیم ، چقدر تلخ به قضاوت میشینیم ، و چقدر تلخ مجازات میکنیم
] [ 11:10 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ]
[ صدای در می آید، یکی دارد می رود باز.. آخر هیچ کس هیچ وقت نمی آید.. همه یا بوده اند یا در حال رفتن بوده اند.. ناله ی در همیشه خبر از رفتن می دهد.. این بار چه کسی دارد از این جمع غم انگیز جدا می شود..؟ پاییز دوست داشتنی من.. دوست زرد و قرمز و نارنجی پوش من.. هِی رفیق..! این بار که آمدی اگر بودم، اگر خواب بودم، بیدارم کن.. تا مثلِ این بار.. این طور.. در یلدای سیاه.. مرثیه گوی رفتنت نشوم.. چشم باز می کنم.. خودم را می بینم.. در دنیایی هستم که مثل دیروز دیگر نارنجی نیست.. منم و .. یک برگ نارنجی در دست.. که به یادگار از پاییز امسال باقی مانده ست.. یک هو یخ می زند دلم.. پاییز امسال هم رخت برچید و طناب زندگی را تنها گذاشت..
[ چهار شنبه 16 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:45 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ این روزها کسی
به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند!زیبایی هایش را بیرون بکشد ... تلخی هایش را صبر کند آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند : یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست حق با توست [ چهار شنبه 16 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:44 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ چه خبر از دل تو ؟
[ چهار شنبه 9 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:59 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ این روزها
[ چهار شنبه 9 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:50 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ فقط بوی یه عطر [ چهار شنبه 9 مرداد 1392برچسب:, ] [ 12:46 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ نبار باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم که دریا جد تو در یک تبانی ماهی بیچاره را در تور ماهی گیر گم کرده نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی از یک طرف سودای بلبل یک طرف خال لب پروانه را هم دوست میدارد من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است و دیده ام عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند در اینجا قدر نشناسند مردم در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان اندازه میگیرند نیا باران......
] [ 20:15 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ]
[ اينجـــا زمين استـــ
رســـمـ آدمهـــايش عجيبـــ استـــ
] [ 20:7 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ]
[ زهمان روزی که دست حضرت قابیل " فریدون مشیری"
] [ 20:6 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ]
[ این روزها به جای «شرافت» از انسان ها فقط «شر» و «آفت» می بینی ! حسین پناهی
] [ 20:2 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ]
[ می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !!!
] [ 20:1 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ]
[
از همان ابتدا دروغ گفتند
مگر نگفتند که " من" و " تو" ،
"ما" می شویم؟
پس چرا حالا " من" این قدر تنهاست...
از کی " تو" اینقدر سنگ دل شد؟
اصلا این " او" را که بازی داد؟ که آمد و " تو" را با خود برد
و شدید " ما"!
می بینی قصه ی عشقمان را! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است
] [ 11:45 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ]
[ تنهای تنها
[ چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:, ] [ 20:31 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ ساعت 3 شب بود که صدای تلفن ، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود . پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت : 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم
تولدت مبارک...!
پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ،
ولی مادر دیگر در این دنیا نبود ...
[ چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:, ] [ 20:11 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ دیروز به دیدنم آمده بودی با یه دسته گل سرخ ،
[ چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:, ] [ 19:45 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][
میخوام یه اعتراف کنم یه گل ازش گرفتم وقتی که من با تو بودم دست اونو گرفتم وقتی باهاش حرف میزدم اسیر خنده هاش شدم نمیدونم چی شد که من اینجوری عاشقش شدم ببخش اگه باید برم از یاد و از تو خاطرت انقد دیگه گریه نکن برات بمیره عاشقت بسه دیگه گریه نکن الهی من بمیرم ببخش اگه باید برم دست اونو بگیرم.. ببخش اگه رفتم و دیگه پیش تو نموندم منی که شعر عاشقی رو واسه تو میخوندم خیلی دلم گرفته و میخوام برام دعا کنی منم دیگه دارم میرم باید باهام وداع کنی خدا نگهدارت باشه درد تورو خوب میدونم جشن عروسیمون بیای خداحافظ مهربونم
(سایه بونه شب)
[ چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:, ] [ 19:28 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ دیدی که سخت نیست تنها بدون من...؟
[ چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:, ] [ 19:23 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][
مترسک گفت : ای گندم تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند، اما من عاشق پرنده ای شدم که سهمش از من گرسنگی بود...
[ چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:, ] [ 18:59 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ [ سه شنبه 28 خرداد 1392برچسب:, ] [ 14:46 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ از همان روزي كه دست حضرت
[ یک شنبه 26 خرداد 1392برچسب:, ] [ 12:15 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که: پدر تنها قهرمان بود. عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ...!
[ یک شنبه 26 خرداد 1392برچسب:, ] [ 11:34 ] [ ◄ پـــــ★ـــــســـرک ► ][ |
||
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ] |